فاصله

از سیاهی مدادم تا سفیدی کاغذم فاصله ی زیادیست...!

اکنون میفهمم عمریست فاصله ها را میکشم...!

فاصله هایی که تمام نشدنی است...

فاصله هایی که می شود از آنها گریخت ولی نمی گریزیم چرا؟؟؟

صحبت فاصله ها هم نیست...

صحبت تنهایی آسمان است و آوارگی نسیم...!!

صحبت دل تنگی دلهامان...

صحبت کنار گذاشتن همدیگر...

صحبت اینکه خواستم بروی تا خاطراتت برایم کم رنگ شود ولی هنوز هم دلم برایت 

تنگ میشود...

صحبت صدای پاهای غمگین و کوله بارغم روی شانه هایی که دیگر طاقت رفتن این راه

طولانی زندگی را ندارند...

صحبت قحط تبسم ها...!

صحبت بیراهه های دلهامان...!

صحبت شب های یلدای پر از گریه و بیقراری...

صحبت دل شکستن ها و غریبانه گریستن ها...

صحبت اندازه ی من کسی عاشقت نبود...

صحبت تنها گذاشتن ها...

آری صحبت اینهاست و اینها همان فاصله هاست...!!!

خدایا؟؟؟

چقدر دل تنگم!!!

چقدر تنهایم!!!

من پرم از فاصله...

چگونه جایشان را پر کنم!

-------------------------------

------------------------

------------

خودت جاهای خالی ام را پر کن...! 

/ 7 نظر / 6 بازدید
vahid valikhani

باید بنشینی و سوگش داشته باشی ، همچنان اشک بریزی و هوسش داشته باشی چشم ببندی و بازکنی و روبه رویت باز خالی باشد، دل بشکنی و سربگردانی در گریبان و خموش باشی که ناگاه دستی بر شانه های خسته ات حس شود ...

vahid valikhani

نوشتم از درد خیانت منتظر نگاه شمایم ...

مینا سعیدی

فاصله ها کاش تمام میشد [گل]

atefeh

واااای مهشادجون خیلی این نوشته رو دوست داشتم...راستش خیلی دلم گرفته بود یه جورایی آرومم کرد...خودمونیما هیچوقت فکر نمیکردم بتونی اینقدر خوب بنویسی!... این روزها آب و هوای دلم آنقدر بارانیست که رختهای دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست...

tanha

همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی گاهی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود...[چشمک]خیلی زیبا بود عزیزم.

maryam khale

زیبا زیبا زیبا درست مثل خودت[گل][گل][گل]

maryam khale

زیبا زیبا زیبا درست مثل خودت[گل][گل][گل]