مه شاد و دل شاد

اسیر پرانتزی به نام (زندگی) ام...

پرانتز باز(...

با تکه ای از آسمان در چشمم و جرعه ای ازدریا در دستانم وخیالی زیبا در دلم و یک 

احساس مانند یاس به روی این حجم سیاه "زندگی" امدم!

آمدم و قصه ام را برای پونه گفتم...!

دلش به حال قصه ام سوخت...!!

دیگر دلم  به دریا نمی زند وقتی چشمهایشان بی تلاطم است...

پس دلم را به پروانه ها بخشیدم

تمام غصه هایم را به باران دادم تا بشوید!

و همه به احترام غصه هایم اندکی برایم باریدند...!

دلم را گلدان اطلسی های رویاهایم کردم

و خشکیدند...

تمام بغض هایم را شکستم

و صدای این شکستن در کوچه ها پیچید...

هزاران گریه نوشتم چنان بلند که از صدای آن گوش آسمان کر شد...!

من برای پروانه ها مردم!!

و از صدای شکستن ها شکستم!

حال آینه ها را پرسیدم...!

دل ها بهار کردم...!

مانند باران به روی یک گل تنها باریدم!

و خدا را یافتم و به انتهای جنون رسیدم

و به انتهای خود...

پرانتز بسته)...

| ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | میم . حسینی نظرات () |

Design By : shotSkin.com