مه شاد و دل شاد

ای خدا!

میشنوی؟؟؟

صدایت می زنم!

می نویسم برایت ابری و با امضای یک دیوانه!

خیس است نوشته ام از باران گریه!

خسته اند!

خسته ام!

دل شکسته اند!

دل شکسته ام!

ای خدا....چشمهایت را نبند!

حرفهایم تکراری است ولی شاید این بار بنشیند به دل خدایی ات!

شاید آسمانت را به حرمت نوشته ام ستاره باران کنی!

شاید آن روزهایی را که شادی در دل بادکنکم پر بود به من برگردانی!

این روزهابه حرمت غم یک گلدان خم نمی شوم!

برای پنجره ی تنهایمان مثل سایبان یک ساقه ی پیچک نیستم!

برای خنده ی گل ها فدا نمی شوم!

دیگر سکوت آینه ها را هم نمی فهمم!

دیگر حتی روح خسته ی خودم را هم تسکین نمی دهم!

ای دنیا تو با من چه کردی؟؟؟

که خواستم ستاره بچینم ولی دستم نرسید!

که راه آسمان بسته و قلبها شکسته!

که آسمان آرزوهایم پر از ابرهای تیره است!

که گم شدم در تو و بلاتکلیف!

که میپرسم از خودم دل همیشه دریایم چه شد که کویر شد؟؟

که با غم می نویسم روی دلم از دنیایی که هوار می زند نامردیش را!

که دار می زند عاشق را به جرم عشق!

که جار می زندخیال چشمهای معشوق را در دل شکسته ی عاشق!

که هر چه می نویسم کاغذم پر است از خالی ها!

چه بگویم؟؟

بگویم سرنوشت گریه ندارد!

وتو با غرور بلند بلند به من بخندی!

ای دنیا بخند که خنده ات غم بر چهره ام می نشاند!

دل داده ام من از کف دیگر....

خدایا خط بکش بر این دفتر زندگی..........

| ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | میم . حسینی نظرات () |

Design By : shotSkin.com